lundi 25 janvier 2010

جنبش سبز آخرین امید وحدت ملی

سالهای 1352 انقلابی مردمی در سراسر کشور بحرکت درآمده بود. فارس و ترک و ترکمن و لر و عرب و کرد و بلوچ و خلاصه همهی اقشار مردمی کشور، با دیانتها و مذاهب و رنگ و افکار و اندیشههای مختلف دست در دست هم داده ندای ؛ "استقلال . آزادی . جمهوری اسلامی" سردردادند.

همه در این خواب و خیال بودند که کابوس ستم شاهی فرو خواهد ریخت و کشور الگوی عدالت و آزادی برای جهان خواهد شد. از این خواب و خیال سه دهه نگذشته که همان انقلابیهای دوآتشهی دیروز بر پدر طاغوتی که لعن و نفرینش میکردند رحمت میفرستند. طاغوت تازه بدوران رسیده (!) چهرهی طاغوت دیروز، و حتی چهرههای فرعونهای تاریخ را سفید کرد...

انقلاب از دست مردم ربوده شد و به بهانه تقدس عام پسندانه و جاهل مآبانه دو دستی به امام زمان تقدیم گردید.

امامی که تاریخ از آدم تا بدین دم اثری از او نیافته، و تنها با نیرنگ و دروغ به باورهای مردم سادهلو تزریق شده است. و چون افسانهای از افسانههای جزیره ناشناخته در سوراخی در سامرای عراق زندانی شده است. دقیقا همان حکایت جن و سماور علی بابا.

حالا علی بابای این حکایت هم از خوش شانسی ملت ایران علی آقا نام دارد. و به مردم بیچاره تزریق میشود که ایشان چون ولی فقیهاند پس حاکمیت ایشان که نمایندهی امام زمانند همان حاکمیت الله بر زمین است! گور بابای عقل و آزادی و انسانیت!..

یک سر و گردن بالاتر از آنچه طاغوتیان و فرعونیان تاریخ ادعا میکردند!

هوس دیکتاتوری و بردهسازی طاغوتهای تاریخ از اینکه بگویند "سلطان سایه خدا بر زمین است!" هرگز نتوانسته بود پا فراتر بگذارد. اما اینکه سلطان ما با آنهمه نقص و عیب و ایراد و بیماریهای نفسانی و شهوانی و حیوانی و انسانی لباس خدایی بر تن نهاده و لگام حاکمیت خود را به نام خدا بر دهان مردم بسته، اهانتی است بس بزرگ بر ذات پاک یکتا. " سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ"!..

این سیاستمدارانی که از حوزههای به اصطلاح علمیهای که جز علف منطق پوسیده ده قرن پیش جلویشان نیست، و چشمان هوسرانشان با باسن دختران صیغهای میرقصد، و حرصهای گشنهیشان در پی چاپیدن عرق زحمت ملت پینه دست به نام "خمس" است، ادعا میکنند که عصای موسی و ید بیضا و طلسم جادویی در دست دارند که با یک " اچی مچی لا ترچی " خود میتوانند مشکلات جامعه را در یک چشم بهم زدن حل کنند؟!

و ای کاش حکایت چنین میبود و افسانه به حقیقت بدل میگشت. و پینوکیو آدم میشد! بخدا که چشمانمان را کور میکردیم و دو صد لعنت بر سر عقل پدرمرده و دانش فلاکت زده میزدیم و چون گوسفندان در پی این ملایک شکمورم کرده نفتخوار ره سعادت میپیمودیم!

پس از تنها سه دهه، وحدت ملی ایران بکلی زیر سؤال رفته است:

برادران دیروزی شدهاند؛ شیعه و سنی امروزی؟! آن یکی سوار بر دلدل حکومت با عصای دولت به بهانههای هیچ و پوچ و قصههای خیالی روضهخوانهای دنیا پرست، تازیانهی دادخواهی به بهانهی انتقام مردگان افسانههای ساختگی(!) بر کمر این دیگری میزند! ـ و شرمآورتر اینکه در مقابل این تجاوز و ظلم و ستمش از خدایش هم اجر و ثوابی طلبکار میشود!..

خدایا بنازم صبرت را بر حماقت این قوم و ملت!!..

ایرانی دیروزی شده؛ فارس و ترک و بلوچ و لر و ترکمن و عرب و کرد..

اقلیتهای قومی و مذهبی و دینی با دلی ناخواسته و چشمانی اشک آلود و جگرهایی پاره پاره حاضرند زیر چتر هر کس و ناکسی بخیزند تا شاید بتوانند جانهای تکه پاره شدیشان را از زیر شکنجه و ظلم و ستم این طاغوتهای پشمالو نجات دهند!

در ایران وحدت ملی بشکل بسیار حادی در خطر است!!

آزادی دیر زمانی است که از قاموس این مملکت رخت بربسته. کار بجایی رسیده که رسانهای چون بی بی سی فارسی که کاملا فاقد محتواست و چند دختر و پسر ننر بیسواد آنرا اداره میکنند و در میدان رسانهها از کمترین استانداردها و معیارها نیز محروم است، جایزه میگیرد.

سایتهای انترنتی با سرعت لاکپشت، و حتی وبلاکهای شخصی افراد منبع اصلی کسب خبر و تحلیل مردم شدهاند. و تا حدودی عطش ملت را برطرف میکنند.

حقا که در کشور کوران آدم یک چشم پادشاست..

در حالیکه رسانههای گروهی که از خون ملت تزریق میشود در انظار مردم بوق داروغهاند. ایران را آب میبرد و حسنی را خواب! در خیابانها جوی خون جاری میشود و دختر پسرهای معصوم طعمهی شهوترانی آخوندهای کهریزک و رادیو و تلویزیونهای ملی داد میزدنند؛ آرام بخوابید که شبگرد بیدار است!..

بالأخره قانون "فعل و رد فعل" اسحاق نیوتن" کار خودش را کرد و از زیر اهرم فشار طاغوت جنبش مردمی سبز برخواست..

این جنبش آخرین امید وحدت ملی است. البته اگر سران آن پوستین گرگ نپوشند!

در غیر اینصورت این مردمی که در روز روشن در خیابانها زیر ماشین له میشوند، و طعمهی دهنهای گرسنهی توپ و تانک میگردند، مجبور خواهند شد بزیر زمین خزند. و در زیر زمین به حرکتها و طوفانها وآتشفشانهای هولناکی مبدل گردند. بدون شک از آنها سربداران تشنهی انتقام، و سرخپوشان تندرویی سبز خواهد شد که آتشی بس مهیب در خرمن ایران زمین خواهند زد. و در آن روز تلخ و دردناک پدر پیر میهن؛ فردوسی بزرگ خون خواهد گریست!

و در آنروز دیگر خبری از ایران نخواهد بود. مرزهایی خونین خواهد روئید با بوی تند قومگرایی..

آیا سران جنبش سبز حاضرند بخاطر وحدت ملی چون جوانان پرشور و حماس میهن خون دهند؟!

و به این مقام بلند دستیازند که ندای فردوسی بزرگ را زمزمه کنند:

نمانیم کین بوم ویران کنند همی غارت از شهر ایران کنند

نخوانند بر ما کسی آفرین چو ویران بود بوم ایران زمین

دریغ است ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire

Remarque : Seul un membre de ce blog est autorisé à enregistrer un commentaire.